السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
50
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
در كتابخانهى ناصريه دو نسخه از اين صحيفه وجود دارد ، يكى از آن دو را ابوالفتح عبيداللَّهبن عبدالكريمبن هوازن قشيرى نيشابورى شافعى روايت مىكند كه شرح حالش در كتاب « طبقات الشّافعية » نوشتهى سبكى 7 / 207 آمده است . و ديگرى را صدرالدّين ابوالمجامع ابراهيم بنمحمّد حمويى جوينى متوفّاى 722 روايت مىكند كه شرح حالش در كتابهاى « تذكرة الحفاظ 4 / 298 » ، « مرآةالجنان - حوادث 722 » ، « العبر - حوادث 795 » ، « الدرر الكامنة 1 / 67 » و غير آن آمده است . همچنين حديث « مدينة العلم » به زودى به روايت « عاصمى » و « ابنالنجّار » در جاى خود خواهد آمد ، كه عيناً از حضرت امام رضا عليه السلام ، از « صحيفه » نقل شده است . شكّى نيست كه روايت اين امام معصوم عليه السلام براى خواستار حقيقت بسنده است و آن را انكار نمىكند ؛ جز كسى كه دشمنى و بغض در دل نهان دارد . 2 - روايت حضرت امام رضا عليه السلام با لفظى ديگر حضرت امام رضا عليه السلام حديث « مدينة العلم » را با بيان ديگرى هم از پدران بزرگوارشان از جدّشان رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم ، روايت فرموده است . ابنمغازلى متن آن را چنين نقل كرده است : « ابوغالب محمّدبناحمدبنسهل نحوى در ميان رواياتى كه به ما اجازهى نقل آنها را داده ، ما را خبر داد كه : ابوطاهر ابراهيم بنعمر بنيحيى بر آنان حديث كرد و گفت : حديث كرد بر ما محمّد بنمطلب ، از احمدبن محمّدبن عيسى در سال سيصد و ده از محمّد بن عبداللَّهبنعمربن مسلم لاحقى صفّار در بصره سال دويست و چهل و چهار ، از ابوالحسن علىّبنموسى الرّضا عليه السلام كه فرمود : « مرا حديث كرد پدرم از پدرش جعفربنمحمّد از پدرش از جدّش علىّبنالحسين از پدرش حسين از پدرش علىّبن ابىطالب عليهم السلام كه گفت : رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « اى على من شهر دانشم و تو درِ آن هستى ، دروغ گويد هر كس بپندارد جز از پيش دَر به شهر مىرسد . » « 1 »
--> ( 1 ) . المناقب ابن مغازلى / 85 .